محمود احمدي نژاد با تمام عملكرد هاي خوب و بدش به تاريخ مي پيوندد.
تاريخ سياست ايران زمين بار ديگر ساعت 17 امروز رقم مي خورد. محمود احمدي نژاد با
تمام عملكرد هاي خوب و بدش به تاريخ مي پيوندد و حسن روحاني جاي او مي آيد. برگ هاي
تقويم ديواري اين هشت سال را مي شود در چند ثانيه از سر تا ته آن ديد و روزهايش را
شمرد: اين روزها، روزگار بازخواني ها و گذشته نگري ها، بازخواني عبرت گرفتن ها و
روياهاي از دست رفته اند. روزهاي روزگار همچون برگ تقويم ديواري زود ورق مي خورند،
از پي هم مي آيند و مي روند، اتفاق ها مي افتند و لحظه يي بعد خاطره مي شوند، بي
آنكه بدانند ما نفس زنان پي آنيم...
روزگار سياست ايران زمين هم همين گونه است، روزهاي سياست پي در پي آمدند و رفتند، تحولات آنچنان پرشتاب بودند كه شايد بسياري از پيش بيني ها ناممكن شد يا نادرست خوانده شد، آنچنان كه اينك محمود احمدي نژاد مي رود.
قصه عملكرد احمدي نژاد و دولتش در عين حال كه ساده و سهل است، نيز اما امر دشواري مي نمايد. آن هم، اكنون كه عمر سياسي احمدي نژاد در كسوت رياست جمهوري به پايان رسيده است. قصه عملكرد احمدي نژاد همواره از سه منظر بررسي شده است. يكي كارنامه يي است كه از منظر مطالبات مردم و شعارها و وعده هاي مطرح شده در سوم تير 84 به داوري برده مي شود. اما در كارنامه دوم، از مرداد 84 يعني پس از حضور او در عرصه قدرت گشوده مي شود و بالطبع مبناي ارزيابي آن گام هايي است كه او براي تحقق برنامه ها و اصلاح ساختار معيوب اقتصادي و سياسي برداشت و اينچنين انديشه و مباني تفكرش مورد چالش قرار مي گيرد. محمود احمدي نژاد از اصحاب حلقه تفكر موسوم به راست در ساخت سياسي جمهوري اسلامي بود درست در فصل سردي كه ياس راستگرايان آينده حيات سياسي اين تشكل را تهديد مي كرد به خيابان بهشت راه يافت. پس از آن رييس دولت شد. او ديگر نه سياستمداري بود كه اوقات فراغتش را جمعيت ايثارگران و جامعه اسلامي مهندسين مي گذراند و نه مديري كه تنها كليد پايتخت را در دست داشت. او رييس جمهوري بود كه نسل اول را كنار زده بود. او با خود رسالتي را آورد كه در آن احساس مي كرد فضيلت هاي خاموش شده انقلاب را احيا مي كند. محمود احمدي نژاد با تصويري متفاوت از آيين كشورداري به پاستوررفت. او خود را در موقعيتي فرض كرد كه مامور است تا مسير منحرف را اصلاح كند. در سياست داخلي خود را به دامان سلوك و سيره توده گرايان آويخت. توسعه را دايما با ترجيح بند عدالت تكرار كرد. سعي كرد هم اميركبير باشد هم مصدق هم دوست داشت رجايي ناميده شود هم هاشمي رفسنجاني. هم خاتمي بودوهم... ناپسند نمي دانست كه به تمام شهر ها سرك بكشد. وعده بدهد. اعتبار مالي امضا كند. از قانون تفسير دلبخواه خود ارائه كند. حوزه اقتصاد خصوصي را دولتي كند. دنبال افزايش محبويت كاريزماتيك خود باشد. لباس مردم عامي و قشر هاي پايين جامعه را بپوشد. سفر استاني را در سه دور تكرار كند و در راند آخر بي توضيح آن را قطع كند. در جمع مردم حاضر شود و عاميانه بپرسد انرژي هسته يي مي خواهيد ياخير؟ درباب گراني از مغازه محل خود قيمت بياورد/ از مردم بپرسد كه مي خواهيد اين نقطه از فلان شهر به شهر شما ملحق شود؟ آيا از مسوولان خود راضي هستيد يا كه وقتي مردم بگويند نه، همان جا آنها را عزل كند. فلان فيلم سينمايي را بدون روال قانوني تاييد يا رد كند، از وزيرش انتقاد كند كه چرا آن روزنامه را توقيف كردي؟ در تلويزيون بنشيند و همگان را نقد كند. او با اقداما تش اهميت و جايگاه رياست جمهوري را به همگان گوشزد كرد. او نگفت تداركاتچي است، او وزير را خود انتخاب كرد و خود نخواست عزل كرد. وزير را در سفر خارجي عزل كند. تنها وزير زن كابينه را به خاطر يك معاون بركنار كند. خانه نشيني كند و بعد بگويد مرخصي بوده است. سازمان مهم برنامه را منحل كند. او وقتي به مجلس نياز داشت به آن احترام گذاشت و وقتي خود را فراتر يافت، آن را نديد. در مجلس فيلم نشان داد و در برابر انظار مقابل رييس مجلس ايستاد. هرگاه خواست به مجمع تشخيص مصلحت رفت و هرگاه نخواست نرفت. از اينكه با قوه قضاييه چالش كند نهراسيد. قانون را تفسير كند، مرخصي بگيرد با يار نزديكش در ستاد انتخابات حاضر شود. در سياست خارجي هم همين گونه نظر دارد. يك سال از هشت سال رياست جمهوري را در سفر خارجي باشد. هر ساله به نيورك برود. به كوبا و ونزوئلاو بوليوي نظر داشت. پيام او اين بود كه انقلابيون جهان متحد شويد. براي بوش و اوباما و پاپ نامه نوشت، بر جنازه چاوز بوسه زد. محمود احمدي نژاد پيشواي گريز از مفاهيم مدرن هم بود، در ادبيات او واژگاني چون دموكراسي، تحزب، آزادي جايي ندارد. چنين است كه او دموكراسي را تهوع آور مي خواند. ابايي ندارد در دولتش دانشگاهيان ستاره دار شوند و دانشجويان منتقد و استادان معترض اخراج. مطبوعات وابسته خوانده و نهادهاي مدني به هيچ انگارده شوند. نامي از جمهوري اسلامي نبرد و تا مدت ها دولت اسلامي را بر زبان جاري كند. تاريخ سياست ايران زمين بارديگر ساعت 17 امروز رقم مي خورد. آمدن و رفتن احمدي نژاد براي ايران زمين ديگر قصه يي تاريخي شد. محمود احمدي نژاد با تمام عملكرد هاي خوب و بدش به تاريخ مي پيوندد. چه خوب چه بد چه بخواهيم و چه نخواهيم شاد باشيم يا اندوهگين امروز احمدي نژاد را بايد بدرقه كنيم. اما قضاوت درباره او هشت سال رياست جمهوري اش را به تاريخ بسپاريم كه تاريخ قاضي خوبي است. از امروز نگاهمان به آينده باشد، گذشته هر چه بود تمام شد. در گذشته نمانيم كه 4 يا 8 سال ديگر چنين روزي پايان دولت روحاني است، همراه و منتقد او باشيم تا قصه دولت روحاني، قصه يي دلنشين باشد.
روزگار سياست ايران زمين هم همين گونه است، روزهاي سياست پي در پي آمدند و رفتند، تحولات آنچنان پرشتاب بودند كه شايد بسياري از پيش بيني ها ناممكن شد يا نادرست خوانده شد، آنچنان كه اينك محمود احمدي نژاد مي رود.
قصه عملكرد احمدي نژاد و دولتش در عين حال كه ساده و سهل است، نيز اما امر دشواري مي نمايد. آن هم، اكنون كه عمر سياسي احمدي نژاد در كسوت رياست جمهوري به پايان رسيده است. قصه عملكرد احمدي نژاد همواره از سه منظر بررسي شده است. يكي كارنامه يي است كه از منظر مطالبات مردم و شعارها و وعده هاي مطرح شده در سوم تير 84 به داوري برده مي شود. اما در كارنامه دوم، از مرداد 84 يعني پس از حضور او در عرصه قدرت گشوده مي شود و بالطبع مبناي ارزيابي آن گام هايي است كه او براي تحقق برنامه ها و اصلاح ساختار معيوب اقتصادي و سياسي برداشت و اينچنين انديشه و مباني تفكرش مورد چالش قرار مي گيرد. محمود احمدي نژاد از اصحاب حلقه تفكر موسوم به راست در ساخت سياسي جمهوري اسلامي بود درست در فصل سردي كه ياس راستگرايان آينده حيات سياسي اين تشكل را تهديد مي كرد به خيابان بهشت راه يافت. پس از آن رييس دولت شد. او ديگر نه سياستمداري بود كه اوقات فراغتش را جمعيت ايثارگران و جامعه اسلامي مهندسين مي گذراند و نه مديري كه تنها كليد پايتخت را در دست داشت. او رييس جمهوري بود كه نسل اول را كنار زده بود. او با خود رسالتي را آورد كه در آن احساس مي كرد فضيلت هاي خاموش شده انقلاب را احيا مي كند. محمود احمدي نژاد با تصويري متفاوت از آيين كشورداري به پاستوررفت. او خود را در موقعيتي فرض كرد كه مامور است تا مسير منحرف را اصلاح كند. در سياست داخلي خود را به دامان سلوك و سيره توده گرايان آويخت. توسعه را دايما با ترجيح بند عدالت تكرار كرد. سعي كرد هم اميركبير باشد هم مصدق هم دوست داشت رجايي ناميده شود هم هاشمي رفسنجاني. هم خاتمي بودوهم... ناپسند نمي دانست كه به تمام شهر ها سرك بكشد. وعده بدهد. اعتبار مالي امضا كند. از قانون تفسير دلبخواه خود ارائه كند. حوزه اقتصاد خصوصي را دولتي كند. دنبال افزايش محبويت كاريزماتيك خود باشد. لباس مردم عامي و قشر هاي پايين جامعه را بپوشد. سفر استاني را در سه دور تكرار كند و در راند آخر بي توضيح آن را قطع كند. در جمع مردم حاضر شود و عاميانه بپرسد انرژي هسته يي مي خواهيد ياخير؟ درباب گراني از مغازه محل خود قيمت بياورد/ از مردم بپرسد كه مي خواهيد اين نقطه از فلان شهر به شهر شما ملحق شود؟ آيا از مسوولان خود راضي هستيد يا كه وقتي مردم بگويند نه، همان جا آنها را عزل كند. فلان فيلم سينمايي را بدون روال قانوني تاييد يا رد كند، از وزيرش انتقاد كند كه چرا آن روزنامه را توقيف كردي؟ در تلويزيون بنشيند و همگان را نقد كند. او با اقداما تش اهميت و جايگاه رياست جمهوري را به همگان گوشزد كرد. او نگفت تداركاتچي است، او وزير را خود انتخاب كرد و خود نخواست عزل كرد. وزير را در سفر خارجي عزل كند. تنها وزير زن كابينه را به خاطر يك معاون بركنار كند. خانه نشيني كند و بعد بگويد مرخصي بوده است. سازمان مهم برنامه را منحل كند. او وقتي به مجلس نياز داشت به آن احترام گذاشت و وقتي خود را فراتر يافت، آن را نديد. در مجلس فيلم نشان داد و در برابر انظار مقابل رييس مجلس ايستاد. هرگاه خواست به مجمع تشخيص مصلحت رفت و هرگاه نخواست نرفت. از اينكه با قوه قضاييه چالش كند نهراسيد. قانون را تفسير كند، مرخصي بگيرد با يار نزديكش در ستاد انتخابات حاضر شود. در سياست خارجي هم همين گونه نظر دارد. يك سال از هشت سال رياست جمهوري را در سفر خارجي باشد. هر ساله به نيورك برود. به كوبا و ونزوئلاو بوليوي نظر داشت. پيام او اين بود كه انقلابيون جهان متحد شويد. براي بوش و اوباما و پاپ نامه نوشت، بر جنازه چاوز بوسه زد. محمود احمدي نژاد پيشواي گريز از مفاهيم مدرن هم بود، در ادبيات او واژگاني چون دموكراسي، تحزب، آزادي جايي ندارد. چنين است كه او دموكراسي را تهوع آور مي خواند. ابايي ندارد در دولتش دانشگاهيان ستاره دار شوند و دانشجويان منتقد و استادان معترض اخراج. مطبوعات وابسته خوانده و نهادهاي مدني به هيچ انگارده شوند. نامي از جمهوري اسلامي نبرد و تا مدت ها دولت اسلامي را بر زبان جاري كند. تاريخ سياست ايران زمين بارديگر ساعت 17 امروز رقم مي خورد. آمدن و رفتن احمدي نژاد براي ايران زمين ديگر قصه يي تاريخي شد. محمود احمدي نژاد با تمام عملكرد هاي خوب و بدش به تاريخ مي پيوندد. چه خوب چه بد چه بخواهيم و چه نخواهيم شاد باشيم يا اندوهگين امروز احمدي نژاد را بايد بدرقه كنيم. اما قضاوت درباره او هشت سال رياست جمهوري اش را به تاريخ بسپاريم كه تاريخ قاضي خوبي است. از امروز نگاهمان به آينده باشد، گذشته هر چه بود تمام شد. در گذشته نمانيم كه 4 يا 8 سال ديگر چنين روزي پايان دولت روحاني است، همراه و منتقد او باشيم تا قصه دولت روحاني، قصه يي دلنشين باشد.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 23:29 توسط جواد کاووسی بافتی
|